#بامدادی که هنوز نیامده است
· · خواندن 4 دقیقه همراه با تصاویر بمباران پادگان توپخانهی گروه ۴۴، بامداد ۸ فروردین ۱۴۰۵
۱. پیش از دیدن
این فیلم را با دل نگاه نکن؛ دل طاقتش را ندارد. هر انفجارش بر سینهی مادری فرود آمد. هر شعلهاش جگر پدری را سوزاند. هر دودش در گلوی همسری و خواهری و دوستی ماند که هنوز نفسش بالا نیامده است. اگر دلت طاقت ندارد، نبین. هیچ شهیدی به تماشای ویرانی نیاز ندارد. اما اگر میبینی، آهسته ببین، با احترامِ ۴۲ جان.
۲. شبی که نگهبانها بیدار بودند
ساعت ۰۱:۳۱ بامداد ۸ فروردین ۱۴۰۵، در جنگ رمضان، پادگان توپخانهی گروه ۴۴ زیر بمباران سنگین دشمن صهیونیستی و آمریکایی رفت. انفجار پشت انفجار. آتش، دود، فریاد. و میانشان مردانی جوان که دقایقی پیش از فردا حرف میزدند.
علی دانشمند، در واپسین روزهای خدمتش و در شب نگهبانیاش، با ۴۱ همرزمش شهید شد. دیگران خوابیده بودند و آنها بیدار بودند تا دیگران در امان بمانند. نگهبان یعنی کسی که آرامشِ دیگران را به جان میخرد. این مردان تا آخرین نفس، نگهبان ماندند.
۳. هیچ عددی کافی نیست
میگوییم «۴۲ شهید» و ذهن فقط یک عدد میبیند. روانشناسان میگویند دل آدم برای یک نفر بیشتر میسوزد تا برای هزار نفر؛ عدد حس را سرد میکند و نام آن را زنده.
پس از عدد بیرون بیا. پشت هر نام، مادری است که اسمش را با عشق صدا میزد. پدری که هر شب به در نگاه میکرد. همسری که گوشی را کنار بالین میگذاشت تا صدایش را از دست ندهد. کودکی که هنوز نمیدانست «برنمیگردد» یعنی چه.
۴. ساعتهای پیش از خبر
شاید جانسوزترین لحظهی آن شب این است که خانوادهها هنوز نمیدانستند.
مادری در خواب بود و برای او پسرش هنوز سالم بود. شاید در خواب لبخند میزد. شاید سفرهی فردا را در ذهن میچید. تلفنی زنگ نخورده بود و دنیا هنوز سر جایش بود. و همان لحظه، در جایی دیگر، آتش همهچیز را بلعیده بود.
بعد خبر رسید. با زنگ تلفن، با صدای در، یا با نگاه کسی که نمیدانست از کجا شروع کند. مادری که فریادش را در گلو خفه کرد. پدری که بیصدا نشست. همسری که گوشی از دستش افتاد و نه گریه کرد، نه حرف زد. و زندگی دو نیم شد: پیش از خبر، و بعد از آن.
۵. چرا نشان میدهیم
چون فراموشی، مرگ دوم است. جامعهشناسان میگویند خاطرهی جمعی تا کسی روایتش نکند نمیماند، و روانشناسانِ آسیب میگویند بازگو کردن نخستین گام التیام است. اگر آن شب به یک خبر کوتاه و یک عدد در آرشیف تبدیل شود، ۴۲ نفر یک بار دیگر میمیرند، این بار در حافظهی ما. این تصاویر را برای شهادت منتشر میکنیم، نه برای ویرانی؛ برای به یاد آوردن، نه برای ترساندن.
۶. افتخار و اندوه، دو بال یک پرواز
آیا میشود هم به شهادت عزیزی افتخار کرد و هم از نبودنش شکست؟ میشود. هر روز در خانهی شهید، این دو با هم بیدار میشوند. سر مزار سرت بالاست و دلت خون. جلوی مهمانها «شهید» میگویی و شب در تنهایی «کاش» میگویی.
پژوهشگران سوگ میگویند سوگوار سالم میان دو قطب میرود و میآید: روزی رو به فقدان، روزی رو به زندگی. این ضعف نیست؛ راه عبور است. افتخار و اندوه، هر دو، دست در دست هم عزیزمان را نزدیک نگه میدارند.
۷. درسی که این شب به ما داد
این شب به ما آموخت که امنیت هدیه نیست؛ بهایی است که مردانی جوان با جانشان پرداختند. آموخت که قهرمان همیشه فریاد نمیزند؛ گاهی فقط سر پستش میماند. و آموخت قدر لحظههای ساده را بدانیم: صدای عزیزان، سفرهی خانواده، یک تماس شبانه. چون هیچکس نمیداند کدام بامداد، آخرین بامداد است.
ویکتور فرانکل میگوید انسان هر رنجی را تاب میآورد، اگر برایش معنایی بیابد. معنای این شب، پاسداری از راهی است که این مردان رفتند.
۸. علی جان
علی جان، من عمویت هستم.
نمیدانم از کجا بگویم. هنوز باورم نمیشود که اسمت را با «شهید» مینویسم. هنوز گاهی گوشی را برمیدارم که صدایت را بشنوم. هنوز در مغازه که میروم، چشمم دنبال تو میگردد. تو رفتی و نامت در شمار شهیدان ماند، اما برای ما تو یک سطر در فهرست نیستی. تو همان علی عزیزی که جای خالیات هر روز میسوزاند.
میگویند زمان همهچیز را درمان میکند. دروغ است. زمان فقط یادمان میدهد با داغ زندگی کنیم. آن شب هنوز در چشمهای خیس مادرت ادامه دارد، در سکوت خانهی همسرت، در نگاه رادین که شاید روزی بپرسد: «بابا کجاست؟»
اما هنوز هستی. در قابهای معرق، در علم سبز محرم، در نام رادین، در هر بارانی که میبارد. تو که میگفتی «باران باش و ببار»، حالا خودت در هر قطرهای. تو نوشتی: «باکی نیست؛ کشتی ما را خدا میراند.» ما هم باور میکنیم. ما به آن کشتی نگاه میکنیم و میدانیم روزی در همان ساحل به هم میرسیم.
۹. پایان فیلم، آغاز عهد
وقتی فیلم تمام شد، لحظهای بنشین. آنچه دیدی پایان قصه نبود. تا نامشان را بر زبان بیاوریم، تا یادشان را به فرزندانمان بسپاریم، قصهشان ادامه دارد.
به یاد شهید علی دانشمند و ۴۱ همرزمش؛
مردانی که بامداد آن روز را ندیدند، اما یادشان از آن شب عبور خواهد کرد.